لوگوی جدید

نشانه آرم علامت نماد لوگو

لوگوی بانک پارسیان

لوگو یا نشانه نمادیست برای بیان کردن یک عبارت یا القا نمودن یک مفهوم. آرم ها چیزی شبیه امضا یا نشانه ای برای وجود یا حضور شخص یا موسسه ای است که آرم متعلق به آن است، می باشد. آرم ها در هر جایی که حضور آن موسسه یا شخص یا رویداد صاحب آرم در آن وجود دارد ثبت می گردد و نشاندهنده رد برجای مانده از او در آنجا است.بنابراین هرموسسه و نهادی می کوشد بهترین آرم را برای خود برگزیند.

به گزارش بانکی دات آی آر، در این میان بانک ها هم بیکار ننشسته اند و تلاش کرده اند لوگوشان بهترین معرفشان باشد. در بین لوگوهای بانک ها بانک پارسیان یک نماد منحصربه فرد را برگزیده که دانستن داستانش خالی از لطف نیست. در گزارش های بعدی به داستان طراحی لوگوی برخی دیگر از بانک ها شاره خواهیم کرد.

logo parsian bank (4)

شرح:
گل نیلوفر در ایران باستان از اهمیت خاصی برخوردار بوده‌است. این گل با نام‌های (نیلوفر آبی یا لوتوس) نیز شناخته می‌شود و در اغلب کشورهای آسیایی به عنوان نمادی همگانی مطرح گردیده‌است. گل نیلوفر آبی ریشه در خاک و ساقه در آب دارد و تاج آن به طرف خورشید است. این گل نماد مذهب بوده، همچون نماد پاکی و تهذیب نفس. پیام آن برای جهانیان دعوت برای رسیدن به نور، زندگی، صلح و دوستی و تابش این نور بر جهانیان است.

logo parsian bank (2)

فلسفه
نیلوفر آبی که در ضمیر ناخودآگاه انسان ریشه‌ای عمیق دارد و در درون خود دنیای خدایان و انسانها را احاطه کرده با منشاء زندگی و تخیل آدمی پیوند خورده‌است. نخستین تصاویری که بشر از این گیاه خلق کرده بیانگر حس انتزاع گرایی اوست. از آنجائیکه این رمز ریشه در باورهای دینی- مذهبی و اسطوره‌ای دارد با گذشت زمان، تغییر آداب، عقاید و شرایط اجتماعی نه تنها حضورش کم رنگ نگردیده بلکه مستحکم تر به جلوه گری خود ادامه داده و قدرت، صلابت وپایداریش را تثبیت کرده‌است.
افسانه‌های باستان

logo parsian bank (1)

در افسانه‌ها و باورهای مردمان کهن چنین آمده‌است که در ابتدای خلقت، زمانی که خالق تنها در میان آبهای نخستین قرار داشت، همانطوریکه متعجب بود که خلقت را از کجا شروع کند، برگ لوتوسی را مشاهده نمود که تنها موجود بود، مقداری از گلی که لوتوس در آن رشد می‌کرد در دست گرفت و بر روی برگ لوتوس قرارداد و سطح زمین بوجود آمد. به این ترتیب نیلوفر سمبل جهان گردید و لایه‌های متعدد گلبرگهای آن نمایانکر ادوار مختلف جهان، مقاطع و مراتب گوناگون هستی. درباور آنها هشت گلبرگ نیلوفر نشانه هشت جهت وجود است که پس از خلقت از قعر آبهای اولیه ظهور کردند این هشت جهت عبارتند از: راست-چپ، پس -پیش، بالا-پائین، بیرون- درون.

ظهور نیلوفر از آبهای اولیه که عاری از هر گونه آلودگی بوده، نشانه خلوص، پاکی و نیروی بالقوه‌است که از درون آن نیروی مقدس روییده است.

logo parsian bank (3)

نمادها
این گل بیانگر نمادهای مختلف می‌باشد که مشترک با عقاید سایر ملل جهان نیز هست. بعنوان مثال نماد باروری- کامیابی-قدرت حاصلخیزی زمین- حمایت از هر موجود زنده- صلح جهانی- زیبائی، تندرستی، مظهر عشق، ریاضت و عبادت می‌باشد. لوتوس مظهر روشنایی نیز هست، در نتیجه حاصل قدرتهای خلاق آتش، خورشید و ماه است و به عنوان محصول خورشید و آبها نیز شناخته شده‌است.


گلنار پارسی در دستان شاهنشاه هخامنشی

نویسنده: 

 شاهین سپنتا

در سنگ نگاره معروف به بارعام شاهنشاه هخامنشی در تخت‌جمشید که به «نگاره خزانه» معروف است، شاهنشاه هخامنشی در حال پذیرفتن نمایندگان همه سرزمین‌های شاهنشاهی بزرگ ایران هخامنشی به حضور خویش است، در حالی که به نشانه صلح و دوستی، گلی درشت را در دست دارد. این نگاره که اکنون در ساختمان خزانه قرار دارد، نخست در مرکز نگاره بزرگ پلکان شرقی کاخ آپادانا در تخت‌جمشید قرار داشته است و کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است که به فرمان داریوش بزرگ (۵۲۲- ۴۸۶ پیش از میلاد) بنا شده ‌است و از آن برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور شاهنشاه استفاده می‌شده‌ است. برخی از پژوهشگران به پیروی از اشمیت۱، باستان‌شناس آلمانی، تصویر شاهنشاه هخامنشی در این نگاره را مربوط به داریوش بزرگ می‌دانند. چنان‌ که «هایدماری کخ»۲، ایران‌‌شناس آلمانی، نقش کسی که بر تخت شاهی نشسته را مربوط به داریوش بزرگ دانسته و گُلی را که او در این نگاره در دست دارد، «گل نیلوفر» می‌پندارد. وی در شرح این نگاره چنین می‌نویسد: «… داریوش در حالی که ولی‌عهدش را در کنار خویش دارد بر تخت جلوس کرده، پاهایش را روی کرسی مخصوص نهاده، در دست راست دبوسی دارد که به سمت پایین نازک می‌شود و دسته‌ای گرد در بالا دارد… در دست چپ شاه گل نیلوفری با دو غنچه است. ولی‌عهد نیز نظیر این گل را که فقط در تصویر این پدر و پسر آمده، در دست دارد. گل نیلوفر در نگاره‌های تخت جمشید فراوان است ولی نه همراه با دو غنچه…»

اما علی‌رضا شاپور شهبازی، باستان‌شناس، نگاه تازه‌تری به این سنگ‌نگاره دارد. او این نگاره را چنین شرح می‌دهد: «… در وسط صحنه … پادشاهی بر تخت فرمان‌روایی به حالت نیم‌رخ و روی به سوی راست نشسته است … پشت سر شاه، شخص دیگری با همان تاج و ریش و جامه ایستاده است و همچون او گل نیلوفر آبی به دست چپ دارد اما دست راستش را با کف باز پیش آورده و به علامت احترام به مقام فرمان‌روا، نگه داشته است. این شخص مقامی پایین‌تر از اولی دارد ولی برتر از همه افراد دیگر است. زیرا او را طوری نشان داده‌اند که از دیگران بسیار بلندتر است ولی با همه بلندی، هم‌قد شخص اورنگ‌نشین است، به همین جهت و به دلیل نوع تاج و ریشش، او را ولیعهد شاه جلوس کرده دانسته اند … این صحنه بی‌گمان آغاز بارعام را نشان می‌دهد … تا مدتی همه به پیروی از اشمیت، تاج‌دار اورنگ‌نشین را داریوش و تاج‌دار ایستاده را ولیعهدش “خشیارشا” می‌دانستند اما این عقیده پذیرفتنی نیست چون داریوش همواره تاج کنگره‌دار بر سر داشته و این شخص اورنگ‌نشین تاج ساده‌ای دارد که بیشتر به تاج خشیارشا شبیه است و بنا بر مفاد کتیبه‌هایی که خواهد آمد، ایوان شرقی آپادانا و پلکانش را “خشایارشا” ساخته و نه داریوش و ایوان غربی را هم بنا بر کتیبه پارسی باستان آن، خشیارشا به اتمام رسانیده است و نه داریوش. این‌ها و دلایل دیگر می‌رساند که شاه اورنگ‌نشین، خشیارشا می‌باشد و ولیعهدش شاه‌زاده داریوش دوم است که به شاهی نرسیده، کشته شد. بعدها اردشیر یکم این دو نقش را از جایگاه اصلی خود بیرون آورده، به خزانه سپرده است و به جای آن‌ها نقوشی از سربازان ساخته و کار گذارده است که این نقش اخیر، در جاهایی کامل نشده مانده است…»۳

به این ترتیب بر بنیان پژوهش‌های تازه‌تر، روشن است که در این سنگ نگاره، خشاریارشا بر تخت نشسته و پشت سر او ولی‌عهدش داریوش دوم ایستاده، در حالی که هر دو گلی درشت و پُربرگ را در دست دارند.

_original_004

بازسازی کامل نگاره خشایارشا بر تخت

_original_010

گل در دستان خشایارشا از نمای نزدیک

اما آنچه موضوع بحث در این پژوهش است، نوع گلی است شاهنشاه هخامنشی در دست دارد و چنان‌ که نقل شد، تاکنون باستان‌شناسان این گل را نیلوفر دانسته‌اند.

در این سنگ‌نگاره، گُلی را می‌بینیم درشت، با جام گل یا گلبرگ‌هایی که در میان کاسبرگ‌ها یا کاسه گل جا دارند و ساقه‌های مستقیم که در دستان شاهنشاه قرار گرفته و در دو طرف گل، دو غنچه گِرد یا گوی‌مانند، دیده می‌شود.

نگارنده با بررسی دقیق‌تر نقش گُل در این سنگ نگاره و مقایسه آن با نمونه‌های مختلف گل در طبیعت، بر این باور است که گل یادشده نیلوفر نیست و به احتمال زیاد گُلی که خشایارشا و ولیعهدش در دستان خود دارند همانا «گُلنار پارسی» است.

گفتنی است که نیلوفر از خانواده Nymphaeaceae گیاهی آبزی است که گل آن بر روی ساقه باریک و نرم به صورت منفرد است و همراه برگ‌های دایره‌ای شکل به طور معمول بر سطح آب شناور است که اگر از آب خارج شود به سرعت پژمرده می‌شود و غنچه‌ها نیز بر روی ساقه‌های جداگانه قرار دارند.

بر این پایه، با مقایسه نقش گل مورد نظر و گونه‌های مختلف گل نیلوفر در طبیعت، به روشنی در می‌یابیم که گلبرگ، کاسبرگ، غنچه و ساقه گل مورد نظر ما در تخت جمشید، هیچ شباهتی به گل نیلوفر ندارد.

ویژگی‌های گیاه شناسی نیلوفر آبی

_original_009_original_003

                            گل نیلوفر آبی سپید و غنچه آن بر روی ساقه جداگانه

_original_006

                                                   غنچه منفرد نیلوفر آبی

به نظر می‌رسد که باستان‌شناسان یاد شده، با مقایسه آثار هنری دوره هخامنشی و نمونه‌های مشابه از سنگ‌نگاری مصری که شاه مصری گلی مانند نیلوفر یا سوسن آبی را که در مصر باستان و بخش‌هایی از آسیا مورد ستایش بوده، در دست گرفته، چنین برداشت کرده‌اند که نمونه هخامنشی نیز عینا از نمونه مصری تقلید شده است.

_original_002

                         شاه مصری گلی مانند نیلوفر یا سوسن آبی را در دست دارد

اما از دیدگاه این نگارنده، گرچه تاثیرپذیری سنگ‌‌نگاری دوره هخامنشی از هنر دیگر ملت‌ها قابل تامل است، اما در هنر هخامنشی همواره ظرافت، هویت و اصالت ایرانی پایدار بوده و حس زیبایی‌شناسی ایرانی، جلوه‌ای متحول، متمایز و برجسته‌تر از هنر ملت‌های دیگر به آن داده است. از این روی، در هنر هخامنشی به کارگیری نمادها و نشانه‌هایی همچون گل در نگاره‌ها، هویت و مفهومی ایرانی دارد و نقش «گلنار پارسی» در دستان شاهنشاه هخامنشی نیز رنگ و بویی ایرانی داشته و ریشه در فرهنگ ایرانیان دارد.

اما در اثبات یکی بودن گل مورد نظر در تخت جمشید با «گلنار پارسی»، در آغاز نگاهی به ریخت شناسی گل انار یا گلنار در طبیعت خواهیم داشت:

گیاه انار، از تیره انار یاPunicaceae   است که یک گونه آن با نام علمی Punica granatum  واریته pleniflora  را «گلنار» یا «انار زینتی» یا «انار پُرپَر» می‌نامند که به واسطه گل‌های درشت زینتی‌اش شناخته می‌شود. همین گونه  Punica granatum دارای واریته بارور دیگری به نام sativa است که همان «انار خوراکی» است و ارقام مختلف میوه‌های آن در ایران و جهان طرفداران فراوان دارد، و واریته دیگری نیز به نام nana موجود است که « انار پاکوتاه» یا «انار زینتی» نامیده می‌شود.

گلنار یا  گل‌ انار، گلی بی بو و به رنگ‌های سرخ آتشین یا سرخ مایل به نارنجی است. در طبیعت گل‌های انار، درشت و به قطر ۳ سانتی‌متر و طول ۳٫۵ تا ۷٫۵ سانتی‌متر و به عرض ۳٫۸ تا ۵ سانتی‌متر دیده می‌شود. گلبرگ‌های گلنار به رنگ سرخ و در میان کاسبرگ‌ها یا کاسه گل، جای دارند. گل‌های کامل، کشیده و به شکل مخروط هستند.

گل‌های انار در واریته‌های بارور دو دسته هستند: دسته نخست گل‌های بارآور یا مثمر (fruitful) که بزرگ‌تر بوده و کشیده اند و قطرشان در محل اتصال بیشتر از قطرشان در گردن گل می‌باشد. دسته دوم گل‌های نازا و یا علفیbarren) ) هستند که اندازه آن‌ها کوچک‌تر است و ریزش خواهند نمود. گاهی گل‌های حد فاصل یا حد وسط (intermediate)  نیز به وجود می‌آیند.

چنانچه گفته شد و در تصاویر نیز نمایان است، در سنگ‌نگاره مورد نظر، در کنار گل بزرگ اصلی دو زائده گوی‌مانند دیده می شود که باستان شناسان آنها را غنچه نیلوفر پنداشته‌اند.

_original_005

                                             گل‌های شکفته و ناشکوفای انار

اما در بررسی‌های میدانی این نگارنده مشاهده شد که در روستاهای مناطق مختلف استان اصفهان به غنچه‌های ناشکفته انار، «گُل‌پَس» یا «گل‌عقب» می‌گویند و منظور از آن گلی است که از نظر زمان شکوفا شدن، نسبت به گل اصلی پس افتاده یا عقب مانده است و ناشکفته مانده یا نابارآور است. در طبیعت ممکن است روی هر گل‌آذین درختچه انار از یک تا چند «گل‌پس» در کنار گلنار درشت و پُربرگ دیده شود.

_original_012

                                                         Punica granatum

بر این پایه، به نظر می‌رسد که طراحان سنگ‌نگاره خشایارشا، به خاطر حفظ تقارن و توازن در طرح و افزودن زیبایی طبیعی، از دو «گُل‌پَس» در دو طرف گلنار استفاده نموده‌اند تا گلی که در دست شاهنشاه است، شاهانه‌تر جلوه نماید. البته در دیگر نگاره‌های تخت جمشید، گلنار را در دست بزرگان و سربازان پارسی نیز می‌توان دید اما از روی عمد آن گل‌ها هیچ کدام از نظر درشتی، توازن و ظرافت به گلی که در دست شاهنشاه و ولیعهد است نمی رسد تا از شکوه شاهانه آن نکاهد.

بر این پایه، گلی که خشایارشا در دست دارد، گلی از گونه  Punica granatum  واریته pleniflora  یا «گلنار» یا «انار زینتی» یا «انار پُرپَر» است.

_original_008

آگاهی‌های بیشتر درباره گلنار و ناربُن:

درختچه انار یا «ناربُن» در مناطق نیمه گرمسیری می‌روید و گل‌های آن درشت و به رنگ سرخ اناری ولی بی‌بو می‌باشد. انار از گیاهان بومی ایران به شمار می‌آید و به صورت خودروینده در کرانه‌های دریای کاسپیان (مازندران) و نقاط معتدل همچون جنگل‌های غرب در لرستان، کردستان، بختیاری و فارس، بلوچستان و در دامنه‌های جنوبی البرز، در دره‌های شرق و غرب منجیل و دره لوشان می‌روید. یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های طبیعی انار در جهان، جنگل‌های انار میانکاله در شمال ایران است که از دیدگاه پژوهش‌های گیاه‌شناسی و ژنتیکی گنجینه‌ای غنی و ارزشمند به شمار می‌رود.

_original_011

                                                 ساختار گیاه‌شناسی انار

ایرانیان از دیرباز با کشت مداوم آن در نقاط مختلف و مساعد آن را به صورت اهلی درآورده و با به‌گزینی‌های فراوان موفق به کشت نمونه‌های پربارده آن در همه مناطق از جمله در نواحی حاشیه کویر مرکزی ایران شدند. انار ایران، به تدریج در مناطق آسیای مرکزی تا هیمالیا، خاورمیانه، آسیای کوچک و حوزه مدیترانه گسترش یافته است.

ناربُن واریته‌های بسیار فراوانی دارد و تاکنون بیش از ۷۶۰ رقم انار در ایران شناسایی شده که در مرکز تحقیقات کشاورزی یزد و اصفهان نگهداری می‌شوند. از عمده‌ترین ارقام انار ایران می‌توان به ملس ساوه، شیرین شهوار یزد، دانه سیاه اصفهان، رباب فارس و … اشاره کرد.

انار در فرهنگ ایران:

زادگاه انار ایران است و ایرانیان از هزاران سال پیش با کشت انار آشنایی داشته‌اند. از دیرباز، درخت انار در فرهنگ‌های مختلف تقدیس شده است. در فرهنگ ایران، ناربُن به خاطر رنگ سبز تند برگ‌هایش و نیز رنگ سرخ آتشین گل و شکل کاسه گل آن که شبیه آتشدان است، گرامی بوده است. پُردانگی میوه انار، به نشانه باروری ایزدبانو آناهیتا، نماد باروری و فراوانی بوده است و به همین دلیل «گلنار» نامی زیبا، برازنده و فراگیر برای دختران ایرانی بوده است. بر این بنیان، به نوشته «جاحظ» در کتاب «المحاسن و الاضداد» بر سر سفره نوروز و مهرگان چند شاخه از انار می‌نهادند.

زراتشت فرمود یشتن درون / چو شد سوی برهان دین رهنمون

نهادند بر آن درون چار چیز / می و بوی و شیر و یکی نار نیز

زرتشت بهرام پژدو

میوه انار به عنوان نماد باروری و فراوانی، در آیین گواه‌گیران و پیوند زناشویی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد، چنان که اناری شیرین را به دو نیم می‌کنند و آن را به نیت فراوانی فرزند به عروس و داماد می‌دهند. در برخی از مناطق کِشت انار در ایران نیز در جشن عروسی شمع‌هایی را در انار فرو می‌کنند و اتاق عروس را با آن روشن و تزئین می‌کنند و چون عروس به خانه داماد وارد می‌شود، به نیت باروری و زایایی عروس مراسم «انار اندازی» انجام می‌شود.

ایرانیان به هنگام نوروز نیز کاسه‌ای پر از آب را در حالی که یک عدد انار در درون آن شناور است به نشانه روشنایی و باروری بر سفره هفت‌سین می‌گذارند با این باور که انار پُردانه در سال جدید برکت و روزی فراوان برای خانواده به همراه خواهد داشت. انار یکی از میوه‌های محبوب در جشن شب چله یا جشن یلداست که چون گوی سرخ، نمادی از خورشید است و در شب زایش مهر نوش جان می شود.

در استوره‌های ایرانی، انار میوه‌ای معجزه‌گر و مقدس است. به روایتی، زرتشت دانه‌های انار را به اسفندیار پسر گشتاسب داد و او را رویین‌تن کرد. در متون پهلوی، انار در شمار میوه‌های خوب آمده است.

در اوستا از گیاهی به نام «هَذانئپتا» نام برده شده که در پهلوی «هَدَنپاک» گفته شده و بخور آن را برای خوشبو کردن خانه و زدودن بوی ناخوش و آلودگی به کار می‌برده‌اند و در سنت پارسیان، هَذانئپتا چوب درخت انار است. این گیاه کاربرد دیگری نیز داشته که آمیختن آن با «آب زَور» و درست کردن «پراهوم» بوده و امروز نیز افشره شاخه‌های درخت انار را به این منظور به کار می‌برند.۴

نیاکانمان، نارستان‌های گسترده برپا می‌کردند و در آتشکده‌ها و خانه‌ها نیز چند درخت انار می‌کاشتند و آیین‌های روزانه شاخه‌های آن را به عنوان «بَرسَم» در دست می‌گرفتند۵٫ در فرهنگ ایران، واژه بَرسَم (Barsam) هم‌ریشه با واژه «بَرز» به معنی رشد و نمو و بالیدن است. برسم، عبارت است از شاخه‌های باریک، بی‌گره و بریده از درخت انار که این شاخه‌های ستوده را به هنگام باژ گفتن و نیایش و سپاس از داده‌های اهورایی و باروری زمین و بهره‌مندی از گیاهان در دست می‌گیرند و آفرین می‌خوانند.

یکی دین دهقان آتش پَرست / که بی ‌باژ بَرسَم نگیرد به دست

فردوسی

آرتور اُپهام پوپ۶، باستان‌شناس، در «شاهکارهای هنر ایران» آنجا که به توصیف نقش بزم نوروزی «سپینود» دختر شاه هند با همسرش «بهرام گور» بر روی جام نقره می‌پردازد، چنین شرح می‌دهد که این زن تاجی با دو شاخ بر سر دارد و در میان دو شاخ اناری هست که با گلی که روی جامه زن نقش شده مرتبط و نشانه‌ای از باروری آناهیتا است۷٫

_original

                                      بهرام گور  و همسرش بر آوند سیمین

لویی واندنبرگ در «باستان‌شناسی ایران باستان» با تاکید بر متداول بودن ساخت اشیاء زینتی به شکلدرخت انار کوچک از جنس طلا به یکی از اشیاء گنجینه هخامنشی یافت شده در همدان اشاره نموده و می‌نویسد: «… در میان تزیینات طلا دو شاخه درخت انار با برگ و میوه های کوچک به چشم می خورد…»

_original_013                                    لوح تزئینی مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد

از نمونه‌های دیگر آثار منقوش به انار، لوحی تزئینی از گِل پخته مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد است که در لرستان یافت شده و یکی از دایره‌های تزئینی حاشیه آن نقش انار است. همچنین در گنجینه موزه ملی ایران، گوشواره زرین زیبایی نگهداری می‌شود که در کردستان یافت شده و متعلق به دوره هخامنشی است و آویز آن اناری خوش‌ساخت است.

در «برهان قاطع» از «انار فرهاد» یاد می‌شود که بر بنیان یک باور کهن، نام درخت اناری در کنار کوه بیستون است و آمده است که چون فرهاد از شنیدن مرگ شیرین تیشه بر سر خود زد، دسته تیشه خون آلود گردید و از کوه بر زمین افتاد و سر آن به زمین نشست و چون دسته تیشه از چوب انار بود به خواست پروردگار سبز شد و درخت اناری از آن پدیدار شد که « انار فرهاد» نام گرفت.

نقش «گل اناری» نیز از نقوش زیبا و زینت بخش قالی ایران است. پوست انار را نیز می‌کوبند و رنگ طبیعی «گلناری» از آن به دست می‌آورند که در رنگرزی نخ، پشم و پارچه به کار می‌رود و جلوه‌ای بهشتی به قالی ایرانی می‌دهد.

از آب انار که دارای ارزش‌های خوراکی و درمانی فراوان است «رُب انار» تهیه می‌شود که در تهیه غذاهای سنتی ایرانی همچون فسنجان و آش انار استفاده می‌شود.

نام بسیاری از شهرها و روستاهای ایران بزرگ برگرفته از انار است. برای نمونه: نام انار (در اردبیل ، رفسنجان، یزد، قم و…) و یا تزکیبی از آن از قبیل؛ انار دره (افغانستان)، انار دره (سولقان)، انارجان (سمرقند)، انار ران (بم)، انارباد (اصفهان)، انار سرحد (کرمان)، انارستانک (فردوس)، انارستان (زنجان، لاهیجان)، انارک (نایین، ایلام، آباده، جیرفت)، انار کله (تنکابن)، انار کول (رودبار)، انار مرز (قائم‌شهر)، و بسیاری از آبادی‌های دیگر.

در برخی از شهرهای ایران، هنگام چیدن انار از درخت که «انارچین» نام دارد، «جشن انار» برگزار می‌شود و از شرکت‌کنندگان در جشن با انار دان‌شده و آش انار پذیرایی می‌شود که برای نمونه می‌توان از جشن انار شهر بادرود در استان اصفهان، جشن انار در شهر ساوه استان مرکزی، جشن انار شهر تفت در استان یزد، جشن انار در «تنگ سیاب کوهدشت» استان لرستان، جشن انار روستای «انبوه» و روستای «نوده فاراب» در استان گیلان، جشن انار قزوین و … نام برد.

به واسطه آشنایی ایرانیان با گُل زیبای انار و دلبستگی به آن از دیرباز تاکنون، در زبان فارسی از آن با نام‌هایی همچون «گُل پارسی»، «گلنار» و «گلنار فارسی» نام برده‌اند. گاه نیز آن را «گل صدبرگ» یا «هزاره» نامیده‌اند که به معنی گل درشت «پُرپَر» یا «پُربرگ» می‌باشد. در لغت‌نامه دهخدا زیر واژه «گُل پارسی» آمده است:

«گل پارسی: نام گلی است به غایت سرخ و خوش‌رنگ و آن را گل صدبرگ و گلنار فارسی هم می‌گویند. (برهان ) و (جهانگیری) (آنندراج ) و (الفاظ الادویه).»

در همان منبع در زیر واژه «گلنار فارسی» به زینتی بودن این گل اشاره شده و آمده است:

«گلنار فارسی: قسمی از انار که گل آن صدبرگ و به غایت سرخی و کلانی بة مقدار گل صدبرگ باشد. (غیاث) (آنندراج). نوعی از انار است که سوای گل ثمری ندارد مگر گل آن کلان و صدبرگ می‌باشد (غیاث).»

در تایید همین مطلب زیر واژه «گلنار» نیز آمده است:

«گلنار: (گل+نار =انار). معرب آن جلنار است. (حاشیه برهان قاطع چ معین). گل انار. (برهان). شکوفه و گل انار است که در سرخی رنگ بی‌نظیر است (آنندراج ) بعضی گویند که آن گل درخت انار بری است و به غیر از گل ثمری ندارد و ثمر وی همان است… جلنار، به فارسی گلنار گویند و او غیر گل انار مثمر است. اگرچه در جمیع افعال مشابه یکدیگرند.(تحفه حکیم مؤمن)…»

_original_007

                                              گلنار پارسی شکوفا شده

سرایندگان پارسی‌گو همچون جامی، مولوی، سنایی، عطار نیشابوری، امیر خسرو دهلوی، منوچهری دامغانی، عنصری، فردوسی، قطران تبریزی، لامعی گرگانی، مسعود سعد سلمان، امیر معزی، عسجدی، سوزنی، عبدالواسع جبلی، نظامی، مولوی، صائب تبریزی، سعدی، حافظ، کاتبی، و خاقانی از انار نام برده‌اند و یا از گلنار به عنوان گلی سرخ رنگ و درشت یاد کرده‌اند و چهره گلگون دلبر را به آن تشبیه کرده‌اند. چنان که فردوسی در داستان مهراب پادشاه کابل، در توصیف چهره زیبای دختر او، رخش را گلگون به رنگ گلنار و لبش را سرخ همچون دانه ‌انار یا «ناردان» توصیف می‌کند:

رُخانش چو گلنار و لب ناردان /  ز سیمین بَرش رسته دو ناروان

دو چشم‌اش به سان دو نرگس به باغ / مژه تیرگی برده از پَر زاغ

*

آراسته گشته ست به تو چهره خوبی/   چون چهره دوشیزه به گلرنگ و به گلنار

خسروی

به گلنار ماند همی چهر تو / ز شادی بخندد دل از مهر تو

فردوسی

عروس پُر نگار و نقش بودی / رخ از گلنار و از لاله دهانت

ناصرخسرو

سپاس‌گزاری:

از دوستان گرامی آقایان مهندس محمد کثیری، سیاوش آریا و مهندس حبیب بهزادی شهربابکی (پدر انار ایران) که با هم‌اندیشی و تهیه برخی منابع، یاری رسان نگارنده بودند، سپاس‌گزاری می‌نمایم.

پی‌نوشت:

۱- Erich Friedrich Schmidt (1897-1964).

2- Heidemarie Koch.

3 – متن کامل نوشتار شاپور شهبازی درباره این سنگ‌نگاره چنین است: «…صحنه، محوطه نقش‌دار مستطیلی است که با قابی از گل‌های یاس دوازده‌پر آراسته شده است. بارعام در زیر یک شادروان یا بلدرچین انجام می گیرد که جبهه‌اش آراسته به نوار نقش‌دار شیران غران و حلقه بال‌دار ( فر ایرانی یا فروهر ) است. در وسط صحنه زیر حلقه بال‌دار، پادشاهی بر تخت فرمان‌روایی به حالت نیم‌رخ و روی به سوی راست نشسته است یعنی به همان طرفی که سربازان و بزرگان  ایرانی منقوش بر لوزی شمالی پلکان (پیش بست عقبی که بزرگ‌تر است) می‌نگرند. تاج فرمان‌روا، کلاهی استوانه‌ای، بلند، ساده و بدون دندانه است. موهای وی پرپیچ و بسیار مجعد و انبوه است و به خوبی پیداست که به طور مصنوعی فر خورده و بسیار آرایش یافته است. نیم‌رخ وی متناسب بوده و بینی‌اش کشیده و اندکی کج، لبان او کوچک و چشمانش درشت است و سبیلش تابی ظریف دارد. ریشش تا میانه سینه می‌رسد و به حلقه‌های فراوان آراسته شده و سه تاب بزرگ می‌خورد که هر سه دارای ردیف‌هایی از حلقه‌های نیک آراسته می باشند. جامه وی پیراهن فراخ آستین چین دار و شلوار گشاد پرچین و شکن و نیم چکمه پارسی است. در دست راست، چوب دست یا عصای بلند پادشاهی را گرفته است و یک گل نیلوفر آبی در دست چپ دارد. زیر پایش کرسی کوچکی است که پایه‌هایش مچ پای گاوی را نشان می‌دهد و بر روی زیرپایه‌هایی که به شکل گلوله خراطی شده جای گرفته است. تخت شاهی یک صندلی مزین است که پشت و پایه‌های ان خراطی شده و تزیین مارپیچی دارد. پایه‌ها به شکل پاهای شیر و بر روی زیر پایه‌های خراطی شده کروی متکی می‌باشند. دو کلاف افقی، در پایین و نیمه پایه ها، آن‌ها را به هم وصل می کند. روی هر دو پایه گل و نوار تزیینی، کنده کاری کنده شده است. یک بالش مکعب شکل زیر نشست‌گاه تخت دیده می‌شود که احتمالا با قالیچه‌ای بسیار نفیس که لبه آن از دو سوی آویزان می‌شده پوشیده می‌شده است. پشت سر شاه، شخص دیگری با همان تاج و ریش و جامه ایستاده است و همچون او گل نیلوفر آبی به دست چپ دارد اما دست راستش را با کف باز پیش آورده و به علامت احترام به مقام فرمان‌روا، نگه داشته است. این شخص مقامی پایین‌تر از اولی دارد ولی برتر از همه افراد دیگر است زیرا او را طوری نشان داده‌اند که از دیگران بسیار بلندتر است ولی با همه بلندی، هم‌قد شخص اورنگ‌نشین است به همین جهت و به دلیل نوع تاج و ریشش، او را ولیعهد شاه جلوس کرده دانسته‌اند. پشت سر ولیعهد و در زیر شادروان، دو نفر دیگر ایستاده‌اند، یکی در جامه پارسی، اما با سربندی مانند شال که تا خورده و دور گردن وی می‌پیچد و زیر چانه، روی گونه و گوش‌هایش را می‌پوشاند. وی -بر خلاف دیگران- سبیل ندارد و به همین جهت باید او را از خواجگان دربار به شمار آورد. در یک دست وی حوله‌ای تا شده است و دست دیگرش را بر طبق یک عادت درباری مشرق زمینی بر دست دیگر انداخته است. نفر بعدی جامه مادی پوشیده و ترکشی به پشت انداخته و در یک دست کمان دانی گرفته است و در دست دیگرش تبر زینی دیده می‌شود. کمان‌دان، سری چون سر طوطی دارد و تبرزین، سری چون سر اردکی گشاده دهان، که از دهانش زبانی بزرگو بیضوی -که تیغه تبرزین باشد- بیرون زده است. از روی قرینه این نقش بارعام که اکنون در موزه ملی ایران است و طرف دیگر این مرد را نشان می‌دهد، در می‌یابیم که وی تیغی کوتاه بر کمر آویخته است که غلاف آن مزین به ردیفی از بزهای کوهی و حلقه‌های بسیار دل‌فریب است و مطمئنا جنس اصلی آن از فلزی گران‌بها بوده است. پشت سر این مرد و بیرون از شادروان، دو سرباز در جامه پارسی ولی با کلاه کوتاه ساده و استوانه‌ای ایستاده‌اند. در جلوی فرمان‌روا یک جفت بخور سوز مخروطی، با دری به شکل غنچه نیلوفر آبی بر فرازد و پایه بلندخراطی شده با شیارهای افقی و سر پهن قرار دارد. بخورسوزها با زنجیری به پایه‌ها وصل‌اند و هر یک چند سوراخ پیکانی شکل برای خارج شدن بوی خوش دارند. پشت این بخورسوزها و رو به روی فرمان‌روا مردی در جامه مادی نقش شده است که بالاتنه را کمی به جلو خم کرده، دست راست را بالا آورده و با دو انگشت، روی چانه و لب پایینی را پوشانیده است. برخی می گویند این عمل برای آن بوده که وی به هنگام سخن گفتن در پیش تاج‌دار و اورنگ نشین، هوا را با نفس خود آلوده نسازد، پاره‌ای هم بر این عقیده‌اند که وی دارد به عنوان درود و سلام انگشت خود را می‌بوسد. این مرد در دست چپ عصایی دارد که درست مانند عصای پرده‌دارانی است که گروه‌های هدیه‌آور را به پیش‌گاه پادشاه رهنمون می‌شوند و از این جهت برخی وی را بارسالار (رییس تشریفات) دانسته‌اند اما گروهی دیگر او را هزاربد یا فرمانده هزارتن نگهبانان ویژه  شاهی می‌دانند که بنا بر گواهی پلوتارک، مامور بردن افراد به حضور پادشاه بود و عصای پرده داری او هم به همین نشان است. پشت سر او، ولی بیرون از سایه بان، دو مرد در جامه پارسی با کلاه کوتاه استوانه‌ای ایستاده‌اند که یکی بخوردان و دیگری نیزه‌ای در دست دارد. این صحنه بی گمان آغاز بارعام را نشان می‌دهد که می‌توان آن را این‌گونه توصیف کرد، فرمان‌روا زیر سایه‌بان شاهی جلوس کرده و ولیعهد و بزرگان درباری پشت سرش ایستاده‌اند، پس از آن‌ها سه صف از سربازان جاویدان و پشت سر آن ها سه گروه از نجبای مملکت می‌آیند. در پیش روی فرمان‌روا، رییس تشریفات گزارش جشن را می‌دهد و ماموران تشریفات هدیه‌آوران را – که از سرتاسر ایران آمده‌اند – گروه گروه به پیش‌گاه پادشاه آورده و معرفی می‌کنند. آن ها که در پشت سر فرمان روا بوده‌اند بر روی دیوار شمالی پلکان ایوان شرقی و آنان که پیش روی وی صف بسته بودند، بر دیوار جنوبی همان پلکان نقش شده اند. تا مدتی همه به پیروی از اشمیت، تاج‌دار اورنگ نشین را داریوش و تاج‌دار ایستاده را ولیعهدش -خشیارشا- می‌دانستند اما این عقیده پذیرفتنی نیست چون داریوش همواره تاج کنگره‌دار بر سر داشته و این شخص اورنگ‌نشین تاج ساده‌ای دارد که بیشتر به تاج خشیارشا شبیه است و بنا بر مفاد کتیبه‌هایی که خواهد آمد، ایوان شرقی آپادانا و پلکانش را خشیارشا ساخته و نه داریوش و ایوان غربی را هم بنابر کتیبه پارسی باستان آن، خشیارشا به اتمام رسانیده است و نه داریوش. این‌ها و دلایل دیگر می‌رساند که شاه اورنگ‌نشین، خشیارشا می‌باشد و ولیعهدش شاه‌زاده داریوش دوم است که به شاهی نرسیده، کشته شد. بعدها اردشیر یکم این دو نقش را از جایگاه اصلی خود بیرون آورده، به خزانه سپرده است و به جای آن ها نقوشی از سربازان ساخته و کار گذارده است که این نقش اخیر، در جاهایی کامل نشده مانده است…»
۴- اوستا، یسنا، هات ۶۲ بند ۹ و هات ۶۸ بند یک.

۵- از گیاهان هوم یا گز یا بید یا انجیر یا زیتون هم گاه به عنوان برسم استفاده می‌شده است.

۶- Arthur Upham Pope (1881–۱۹۶۹)

۷- آوند سیمین، دوره بعد از ساسانی، قطر ۲۳ سانتی متر، موزه هنر والترز، شهر بالتیمور، ایالت مریلند در آمریکا.

 

خاستگاه :

۱- اوستا (کهن‌ترین سرودهای ایرانیان)، گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۷۵ خورشیدی.

۲- راهنمای مستند تخت جمشید، پرفسورعلی‌رضا شاپور شهبازی، بنیاد پژوهشی پارسه- پاسارگاد، تهران، ۱۳۸۴ خورشیدی.

۳- شاهکارهای هنر ایران، پرفسور آرتور اپهام پوپ و همکاران، ترجمه: دکتر پرویز ناتل خانلری، ناشر: علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۷ خورشیدی.

۴- باستان شناسی ایران باستان، لوئی واندنبرگ، ترجمه: عیسی بهنام، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۹ خورشیدی.

۵- از زبان داریوش …، پرفسور هاید ماری کخ، ترجمه: دکتر پرویز رجبی، نشر کارنگ، تهران، ۱۳۸۳ خورشیدی.

۶- فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی، خسرو قلی زاده، نشر کتاب پارسه، تهران ، ۱۳۸۷ خورشیدی.

۷- فرهنگ رستنی های ایران، دکتر هادی کریمی،انتشارات پرچم ، تهران ، ۱۳۸۱ خورشیدی.

۸- لغت نامه، علی اکبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران،  تهران، ۱۳۷۲ خورشیدی.

۹ – فرهنگ نام‌های گیاهان ایران، ولی الله مظفریان، فرهنگ معاصر، تهران، ۱۳۸۶ خورشیدی.

۱۰- گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، دکتر بهرام گرامی، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۶ خورشیدی.

۱۱- گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی تا ابتدای دوره مغول، دکتر غلامحسین رنگچی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۸۹ خورشیدی.

۱۲- نمادها و رمزهای گیاهی در شعر فارسی، دکتر حمیرا زمردی، انتشارات زوار، تهران، ۱۳۸۷ خورشیدی.

۱۳- فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، دکتر محمد حعفریاحقی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۶۹ خورشیدی.

۱۴- برهان قاطع،  ابن خلف تبریزی، به تصحیح محمد عباسی، انتشارات فریدون علمی، تهران، بی‌تا.

۱۵- دانشنامه مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، ناشر:مرکز، تهران، ۱۳۷۱ خورشیدی.

۱۶- نارستان، انار معماری و طبیعت ساوه، ژاکلین میرصادقی و همکاران، ناشر: کتاب خورشید، تهران، ۱۳۸۴ خورشیدی.

۱۷- راز گل در دستان داریوش بزرگ، خوب‌چهر کشاورزی، هفته‌نامه امرداد، ۱۹ شهریور‌ماه ۱۳۹۰ خورشیدی.

۱۸- انار و تهران، پژوهشی برگرفته از تارنمای داریوش شهبازی.

۱۹- SINO-IRANICA (Chinese contributions to the history of civilization in ancient Iran with special reference to the plants and anthropology ), BERTHOLD LAUFER , FIELD MUSEUM OF NATURAL HISTORY. CHICAGO, 1919.

20- A GUIDE TO THE BABYLONIAN AND ASSYRIAN ANTIQUITIES, BRITISH MUSEUM,1908.

21- http://www.anar-iran.ir

22- http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B1

23- http://www.darioush-shahbazi.com

24- http://art.thewalters.org/detail/20943/plate/

 


پیکتوگرام چیست؟

پیکتوگرام ها معمولا برای بیان تصویری ساده و روان مورد استفاده قرار می گیرند. این مفاهیم می تونه هشدار دهنده، راهنمایی کننده و… باشه. به عبارت دیگه با استفاده از این نمادهای تصویری میتونیم به یک ارتباط تصویری دست پیدا کنیم.
معمولا این نوع از نشانه ها برای آسون شدن ارتباط در یک محیط بکار میرهمثل علائم و نشانه های موجود در فرودگاه، ترمینالها، راه آهن، فروشگاه، بیمارستان، مترو، پارک، باغ وحش، مهدکودک، و یا تصاویر بعضی از تابلوهای راهنمایی و رانندگی مثل: محل عبور بچه ها، ورود کامیون ممنوع، محل ریزش کوه، جاده لغزنده است و
در طراحی این نشانه ها تصاویر ساده میشن و چند بخش از عناصر اضافی حذف میشه ولی نباید به گویایی اون صدمه وارد بشه. یعنی بیننده به محض دیدن نشانه باید به راحتی به مفهوم اون دست پیدا کنه.
از خصوصیات دیگه پیکتوگرامها اینه که به دلیل اینکه در یک محیط تعدادی از اینها مورد استفاده قرار میگیرند باید طراحی به صورتی انجام بگیره که هم مفاهیم مورد نیاز بیان بشه هم اینکه در کل یک پیوستگی و همگونی شکلی با هم داشته باشند.
پیکتوگرام برخلاف آرم نیاز به سادگی و گویایی خاص خودش رو داره و از پیچیدگی کمتری نسبت به آرم برخورداره. پیکتوگرام نباید گنگ و پیچیده باشه چون کارایی خودش را از دست میده.
پیکتوگرامها در اصل همانطور که شمامیدونید جزو گرافیک محیطی محسوب میشن .
این تصاویر ساده ترین راه ارتباطی برای برقراری ارتباط بین تمام افراد یک جامعه ، با هر سطح سواد و فرهنگ و حتی زبان یا نژاد است ! در واقع پیکتوگرام ها به نوعی طراحی میشود که در غالب خاصی محدود نشوند . یعنی برای افراد خاص یا افکار خاص طراحی نمیشوند .


لوگو باشگاه کتاب Go On Girl!

goongirlbookclub

باشگاه مذکور یک باشگاه کتاب الکترونیکی است که در سال ۱۹۹۱ بنیان نهاده شد . لوگوی باشگاه نیز توسط همسر یکی از بنین گذران آن (Earl ) طراحی شده است . 
لوگو یک دختر کتاب خوان را به صورت کمیک و بامزه نشان می دهد .

 

Those eyes, those lips, that hair! Who IS that GIRL? That face gets them every time, and the genius behind our logo is Earl Nathaniel Garrett, Jr.

Back in 1990, after we settled on the amusingly serious club name, borrowed from the comic skit on the popular TV show In Living Color, Earl, husband of co-founder Lynda Johnson and artist extraordinaire, responded to the call to give our newly formed club a unique and inspired artistic touch. He created our girl, and now she is a club icon.

Earl Nathaniel Garrett, Jr. was educated in the New York City public school system and graduated from the High School of Art and Design. It was here he honed his natural artistic talent, which is evidenced in his many paintings, photography and lifestyle comic strips. He continued his craft as an adult at several New York art colleges, and his artwork holds pride of place in some of the most well respected art collections in the country.

When Earl wasn’t creating art, he was a voracious reader, perusing everything from the daily newspapers and comic books to political analysis and spiritual prose. Also fond of old movies especially science fiction and action films, he was always prepared for a rousing debate on most any topic. Earl is remembered by all who knew him as the man with a huge smile, great wit and an infectious sense of humor. His wonderful inner spirit, love of life and tender love for his wife can be seen in our beautiful logo, a dynamic visual that never fails to capture attention.

Earl Nathaniel Garrett, Jr.

Earl Nathaniel Garrett, Jr.
1953 – 1996